بدون هویت ...

می خواستم دیشب آپ کنم چون یه حال و هوای خاصی داشتم و دلم هم گرفته بود که دیدم بهتره نکنم . آخه همه ی وبلاگم می شد غمگین و حالگیری بود . امشب خیلی فول شارژم . می خواتم راجع به چند تا مطلب حرف بزنم . زود تر از یک هم اپ کردم تا جبران قبلی ها باشه.
اولیش که طبق معمول باز شدن مدارس و دوباره گف و گرفتاری و از این حرفاست .
کسی غیره خو نیستد . پروام نبو برم مرسه مامانوم به زور بیدارم کرد وگرنه نمرفتم . توی مرسه هم زنگ اول رو خوابیدم . زنگ دوم رو چو زیس بود با هشیاری کامل گوش دادم(دیگه زبون یزدی بسه) زنگ آخر رو بیسیک داشتیم که عادی گذشت . خیلی ناخشه که درست روز اول مدارس توی سال ۸۷ , زنگ اول ریاضی و آقای خورشید ناخش ترین درس سال رو بدن که هیچ کس چیزی نفهمه . من که سر کلاس خواب بودم .
دیگه جعفر و سفیدکن و عباس هم نیستن که کلاس رو ببریم به اسمون ها . فقط من بودم و سالاری و متالهی و یه عالمه مسئوایت دشوار . بالاخره تونستیم یه کارایی بکنیم که اقای ارثی متالهی رو از کلاس بندازه بیرون " به به به به ... " .
هر چی بد بگم کم گفتم . این دو روز مثل ... بود .تنها ساعتی که حال کردیم زنگ شیمی بود و آقای طاهر نژاد با اون جک های باحالشون . همیشه اول زنگ یه 3 یا 4 تا جک با حال میگن که ادم رو سر حال میاره و تا اخر زنگ فول شارژه .
دومیش سیزده بدره . نمیدونم شما ها کجا رفتین ولی ما که رفتیم به دیارمون زارچ . رفتیم به باغ(همون کرت) بابابزرگم با عمه و عموهام . جاتون خال یه کباب کوبیده ای درست کردیم(چون همه کارش من بودم بهتره بگم کردم)که نگو و نپرس . آخر کار هم همه با هم یه دست والیبال زدیم تو رگ . 3تا تیم بودیم . جوانان پسر , جوانان دختر و میان سالان . به صورتی که نمی دونم بهش چی میگن با هم بازی کردیم .هرتیمی باید 2تا مسابقه داشت . بازی اخر ما بودیم با دخترا که به دلیل دخالت عوامل محیطی و حیاتی(همون جر زنی های معمول) مجبور به بازی مجدد شدی که البته ما توی هر دو بازی هم بردیم . از حق نگذریم عجب بازی داشتن این دخترا . توی تیم خودمون همه تنبل بودن و داشتن وا میرفتن . من و پسر عموم مجبور بودم به خاطر آبرومون که شده همه کارا رو بکنمیم . جالب اینجاست که بعد از بردن ما ما دوتا فقط به دخترا گفتیم خسته نباشید ولی اونایی که شاید حتی دستشون به توپ هم نخورده بود شروع کردن به گفتن جملاتی مثل دماغ سوخته و ... . آخر کار یه دعوایی شد که نزدیک بود مجروح بده
آخریش هم فیلم مرد هزار چهرست . کلا فیلم باحالی بود ولی قسمت اخرش به نظر من شاهکار بود . کل فیلم توی اون دفاعیه ی اخرش خلاصه میشد . واقعا خیلی قشنگ بازی کرد . فکر نمی کردم که بتونه تا این حد احساسی بازی کنه . خرفهاش هم قشنگ بود . وافعا همه ی ما بی دفاعیم . توی روز قیامت جلوی خدا هیچ حرفی نمی تونیم بزنیم . اگه یه نگاه به دور و برمون بکنیم خیلی ها رو میبینیم که اشتباهی هستن .یه مهندس آبدارچی شده . یه دکتر مغازه داره . یه دیپلمه رئیس کار خونست . اینا به این سادگی نیست که ماها بهش نگاه می کنیم . همش باید جواب پس بدیم که اونجا هم بی دفاعیم . بیایم یه جوری زندگی کنیم که در آخر اگه هیچ کاری هم نکردیم بتونیم مثل مهران مدیری با جرات بگیم که:
- خدایا توشاهدی که من هیچ چیز رو خراب نکردم ...
- خدایا تو شاهدی که من هیچ چیز رو برای خودم بر نداشتم ...
- خدایا تو شاهدی که اگه هیچ کار خوبی نکردم هیچ کار بدی هم نکردم ...
- خدایا فقط تو از من راضی باش ...
یه معذرت خواهی هم بهتون بدهکارم که دیر اپ کردم . سعی میکنم دیگه تکرار نشه
منتـــظر بـــــاش اما معطـــل نشو![]()
تحــــمل کن اما توقـــف نــکن![]()
قطعی باش اما لجباز نباش![]()
بگو اري اما نگو حتما![]()
بگو نه اما نگو ابدا![]()